![]() |
![]() |
|
| وچنین شد که...... |
|
حالم داره از دنيا و مردمش بهم ميخوره يه جوري همه دو رو هستن
گاهي احساس ميبكنم نه تنها اشرف مخلوقات نيستيم كه از خود ما انسان ها پست تر وجود نداره
گاهي دلم براي كودكي و نا فهمي هايش تنگ ميشد
گاهي وقتي آرينو ميبينم كه فارق از هر چيز فقط داره بازي ميكنه يا كارتن ميبينه بهش حسودي ميكنم
چقددددددددددد دنيا و آدماش بي رحمنننننننننن
**** خود منم دست كمي از همين مردم ندارم دارم حرصمو سر كسي خالي مي كنم كه تو گناه ديگران هيچ تقصيري نداره
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم دی 1390ساعت 2:31 توسط آسیه |
|
|
9 دي تولد محمود خان من بود
براش يه تولد كوچولو گرفتم عزيز دلم تولدت مبارك هميشه زنده باشي و سايت رو سر ما باشه همه مردم ميگن از دروغ متنفرن اما اكثريتشون خيلي وقتا دوست دارن دروغ بشنون و من اينو به عينه خيلي وقتا به چشم ديدم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دهم دی 1390ساعت 3:53 توسط آسیه |
|
|
گاهي چنان از مرگ ميترسم كه از وحشت گريه ام ميگيرد
گاه چنان با مرگ هم آغوش ميشوم كه براي دست يابي به او سفت تر آن را ميگيرم ولي درست در لحظه آخر دوباره تنهايم ميگذارد دنيا چه بيرحمي اي خدا دلگيرم ازت اي زندگي سيرم ازت اي زندگي ميميرمو عمرمو ميگيرم ازت آخر قصم چي ميشه؟؟؟؟ خودمم نميدونم ... ولي كاش ميدونستم آره بابا آره چيه عجيبه خوب منم آدمم انسانم بابا هنوز جوونم ترسيدم به خدا ترسيدم من از مرگ ميترسم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم دی 1390ساعت 4:23 توسط آسیه |
|
|
اول از هر چیز تبریک به استقلالی های عزیز
دستم 6 تا بخیه خورده :((( دیشب این اتفاق افتاد تازه به خاطر ناراحتی قلبیم بی حسی هم نزدن به دکتره میگفتم 100 رحمت به ساواک واقعا به خدا رسیدم حالا بگذریم الان یه دستی دارم تایپ میکنم راستی عزاداری هاتون قبول ما که از این عزاداری ها ترافیکش بسیار نصیبمون شد ولی در کل عزاداری همه قبول
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم آذر 1390ساعت 18:48 توسط آسیه |
|
|
دیروز یه اس ام اس برام اومد که خیلی جالب بود گفتم این جا بزارمش شما هم بخونید
مردم کشور من با نفرت بیشتری به صحنه بوسیدن دو عاشق نگاه میکنند تا صحنه ی اعدام یک انسان عجب قصه ایست ماجرای سنت
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دهم آبان 1390ساعت 16:56 توسط آسیه |
|
|
فعلا دو باره افتادم تو سر بالایی زندگی حالم خیلی خوبه یعنی خیلی بهتر از قبلم خدارو شکر
خدا میدونه کی دوباره بیفتم تو سراشیبی ولی امیدوارم خدا همیشه کنارم باشه چه نوک قله چه ته دره
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم آبان 1390ساعت 0:15 توسط آسیه |
|
|
ساعت روی دیوار میگه بخواب که دیره
اما دل پر غصم حالا که خواب نمیره خدا جونم بیداری داری منومیبینی؟ ببین چقدر من تنهام دستمو تو میگیری؟ میدونم دستام سرده هزارتا عهد شکستم قرارهای پیاپی هی گفتمو نبستم دلم خیلی شکسته از روزگار بیرحم خدای مهربونم منو از اینجا ببر |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم آبان 1390ساعت 4:12 توسط آسیه |
|
|
خدا رو دوس دارم آخه همیشه لبخند میزنه
چقدر این آ هنگ رضا صادقی قشنگه خیلی دوسش دارم یه جوری بهم ارامش میده یه حس خوب چقدر دوس دارم برگردم به زمان بچگیم و بی دغدقه دوباره از ته دل بخندم چقدر دوست دارم بازم شبا جامو بندازم تو پشت بوم و تا وقتی میخواد خوابم ببره ستاره ها رو بشمارم چقدر دلم میخواد دوباره صبحا بیدار شم بدون این که دغدقه شام و ناهارو داشته باشم چقدر دلم میخواد سرم بزارم رو پای مامانم و در حالی که اون داره سالاد شیرازی درست میکنه من کارتون ببینم چقدر دلم میخواد.......
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم مهر 1390ساعت 2:19 توسط آسیه |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من آسيه هستم
متولد 16/ 4/ 1362 من و شوشو وپسري يه خانواده 3 نفره هستيم كه گوش شيطون كر چشم حسود كور خيلي خوش بختيم دوست دارم وقتي به وبلاگم سر ميزنيد حتما نظر بديد باشه؟ ممنون |
|
RSS
|